کلاس فلسفه
اينجا کلاس درس فلسفه است. درسي براي زندگي، درسي براي باز شدن فکر و بيدار شدن از خواب غفلت. اگر تو هم اينها را مي خواهي در کلاس درس ما شرکت کن.
زنها در کلام الله
آگاهي سر آغاز آزادي است آله دال فک
داستان غم انگيز زنان در کلام الله
پيش از آغاز سخن يادآوري ميکنم که الله خدا نيست.دردرونمايه عربي قرآن هم نامي از خدا برده نشده وهمه جا الله آمده است ولي مترجم ازديد خود نام خدارا جايگزين الله کر ده است که درست نيست.
سوره دوم(بقره)آيه زير222.زنان کشتزارشمايند پس براي کشت بدانها نزديک شويد هرگاه مباشر ت آنان خواهيد وبراي ثواب ابدي چيزي پيش بفرستيد وبدانيدکه محققا نزد الله خواهيدرفت.اي رسول تو اهل ايمان را بشارت ده....
دراين آيه الله پروانه داده است همانگونه اي که کشاورزان ميتوانند زمينهاي کشاورزي خودرا کشت کنند.مردان نيزآزادند که ازهرسوي بخواهند به کشتزارزنان وارد شوند.زيرا زنان بگونه زمين ملک متصرفي مالک هستند ونبايد اززيربارخواسته مالک شانه خالي کنند
همين سوره آيه زير227ميگويد ...وزنان رابر شوهران حقوق مشروعي است چنانچه شوهران رابرزنان.ليکن مردان رابرزنان افزوني وبرتري خواهدبود.الله برهرچيزتوانا وبرهمه امورعالم داناست.
دراين آيه الله بروشني مردان را برزنان برتردانسته وباپوزه بندي محکم دهانشان رابسته است که لب برسخن نگشايند.
همين سوره د نباله آيه زير281...ودوتن ازمردان را گواه آريد واگردومردنيابيد يک تن مرد ودوزن هرکه راطرفين راضي شوند گواه گيرند.
دراين آيه هم الله مهرورزانه دوزن رابرابريکمرد بشماآورده آنهم درباره گواهي که ديدن با چشم هاي همه آنها است ازديد الله پذيرفته نيست .درهالي که همين زنان درپستوئ خانه ودرزيرچادري سياه به تنهايئ به نماز مي ايستند وميگويند الله واکبر يعني گواهي ميدهم که الله بزرگتراست .الله گواهي آنان راچون بسود خويش است مي پذيرد ودرلوح محفوظ ثبت ميکند وثواب هم ميدهد؟؟.
سوره چهارم(النسا)آيه زير2 اگربترسيد که مبادادرباره يتيمان مراعات عدل ودادکنيد پس آنکه اززنان را بنکاح خود درآريد که شمارانيکوومناسب باعدالت است.دوياسه ياچهارواگربترسيدکه چون زنان متعدد گيريد راه عدالت نپيموده وبه آنها ستم کنيد.پس تنها يک زن اختيار کرده وياچنانچه کنيزي داريد به آن اکتفا کنيد.که اين نزديکتر به عدالت وترک ستمکاري است..
1-اللهي که اين چنين موشکافانه درباره دادگري سخن رانده ومردان را بداشتن چند زن آزاد نموده است .شوربختانه زنان را محکوم بداشتن تنهايک همسر نموده بهيچ روي کوچکترين توجهي به نياز جنسي آنها نکرده است . درپي خواهيم خواند که چگونه رسول الله اش را آزادبه دست درازي بر همه زنان نموده است .
2-کنيزي که الله دراين آيه ازاو نام برده زني است ناآزاد بدست آمده درجنگ ياخريداري شده در بازارآزاد که همبستري با ا و نيازي به اازدواج ندارد.
همين سوره آيه 10 حکم الله در حق فرزندان شما چنين است که پسران دوبرابر دختران ارث برند. پس اگر دختران بيش از دو نفرباشند. فرض همه دوثلث ترکه است واگر يکنفرباشد نصف است.
در اين آيه هم الله آب پاکي را روي دست زنان ريخته وبا تائيد درنيمه قراردادن بامردان دست وپاي شان را نيز به زنجير کشيده است تاباپوزه بندي که دردهان دارند لب به سخن نگشايند وپارا نيزاز دستور الله فراتر ننهند.
همين سوره آيه 23و نکاح زنان محصنه(شوهردار)نيز براي شما حرام شد مگر آن زنان که متصرف ومالک شده ايد.برشماست که پيرو کتاب الله باشيد .
اللهي که تا نزول اين آيه همبستري با زنان همسر داررا آزاد کرده بود وگناه نميدانست.اگر چه با اين دستورفرمان پيشين را برداشت ونارواشمرد ولي به مردان اين پروانه راداد تادگرزناني را که ميتوانند بربايند متصرف ومالک شده همبسترگردند که نيازي به خواسته وميل زنان نيست.زيرا الله زنان را به گونه کالا وبزوگاووگوسفندوزمين درخورتصرف ومالکيت مردان دانسته است.
همن سوره آيه33مردان رابرزنان تسلط وحق نگهباني است بواسطه آن برتري که الله بعضي رابر بعضي مقرر داشته وهم بواسطه آنکه مردان ازمال خود به زنان نفقه دهند.پس زنان شايسته ومطيع درغيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند وآنچه را که الله به حفظ آن امرفرموده نگهدارند وزناني که از مخالفت ونا فرماني آنان بيمناکيد بايد نخست آنهارا موعظه کنيد اگر مطيع نشوند ازخوابگاه آنان دوري گزينيد بازمطيع نشدند آنهارا به زدن تنبيه کنيد چنانچه اطاعت کردند ديگر برآنها حق هيچگونه ستم نداريد که همانا الله بزرگواروعظيم الشان است.
دراين آيه دستورروشن ودادگرانه الله برتري بي چون وچراي مردان برزنان است.تنهابه دوفرنود يکي برتري الله فرموده بعضي رابر بعضي دوم براي اينکه مردان به زنان خوراک وپوشاک ميدهند. بااينکه زنان چه درخانه چه درمزرعه چه درکارگاه وکارمندي دراداره وديگرکارهاي ارزشمند دوشادوش بامردان کار ميکنندوميکوشند.بچه داري هم ميکنند. شوربختانه بهره اي ندارند.نه تنها مزد کارشان رايگان ازآن مردان است همواره دربرابر خوراک وپوشاکي ناچيز هم بدهکار مردان هسند؟
الله فرموده زنان شايسته بايد هميشه گوش به فرمان مردان ونگهبان حقوق آنها باشند ولي کوچکترين دستوري به مردان درباره نگاهداري حقوق زنان شايشته نداده ودست مردان رادر هماغوشي با هرزني بازگذاشته است.
بيدادگرانه تر آنکه الله به مردان پروانه داده است تااگرزني دربرابرهمسرش بايستدوحقش رابخواهد گستاخي ونافرماني کرده است بايدبازدن تنبيه شود اگر پس از کتک خوردن فرمانبردارگرديد ديگربراوستم نکنند ولي اگرپس ازکتک خوردن هم باز خواستارحق خويش گرديد دوباره وچندباره آنقدرکتکش بزنند تارام گردد. الله باچنين دستورهاي نابخردانه خود ش ميگويد من دادگر وعظيم الشان هم هسم؟.
همين سوره آيه128 شماهرگزنتوانيدميان زنان به عدالت رفتارکنيد هرچه راغب وحريص به عدل ودرستي باشيدپس با تمام ميل خود يکي را بهره مند وآن ديگررا محروم نکنيد تااومعلق وبلا تکليف ماند واگرسازش کنيد وپرهيزکارباشيد.همانا الله بخشنده ومهربان است.
درست توجه کنيد اللهي که ميداندوباوردارد که مردان هرگزنميتوانندبا داشتن چندزن ميان آنان به دادگري رفتارکنند.بازهم دست آنهارابازگذاشته است تاچهارهمسروهرچه بخواهند کنيز ملکي متصرفي دربندخودداشته باشند. درباره ستمي که دراين رهگذ ربرزنان ميرود لب فروبسته ودستورنداده است تاهمانگونه که زنان بايد تنهايک همسرداشته باشند مردان نيزنبايدجزيک همسر ازهمسران بيشماروکنيزان ملکي متصرفي بهره مند گردند.
شگفتا با اينهمه بيدادگري بيشرمانه ميگويد(همانا الله بخشنده ومهربان است)؟
سوره پنجم(المائده) آيه زير4...ونيزحلال شد نکاح زنان پارساي مومنه وزنان پارساي اهل کتاب.درصورتيکه .اجرت ومهر آنان رابدهيد وآنها هم زناکارنباشند ورفيق ودوست نگيرند...
دراين آيه هم باز دست مردان رادرهماغوشي بازنان مومنه پارساي اهل کتاب بازگذاشته تادرصورت همخوابگي اجرومزدشان يعني(مهر)بدهند آنهم بشرطي که زناکارنباشند ودوست ورفيقي نگيرند که باز معني اش اينست مردان هرکاري خواستند بکنند .ماههاوسالهابسراغ همسران خودنروند .زنان عقدي وکنيزان سماق بمکند.
اينست دادگري الله .وپروانه نميدهد هيچ زني دربرابر همه بيدادگريهاي همسرش بتواند براي برآوردن نياز جنسي خود به آغوش مردديگري پناه برد واگردرپي فشارهاي روحي ورواني دست به رفع چنين نيازي زد. زناکاروگناهکاراست وبايدسنگسارگردد؟
آيا اين الله تنها شتيان نرينه ها نيست؟
پندواندرز الله برزنان بيشمار رسول الله تامباداپالان کجي کنند.
سوره سي وسوم (احزاب)آيه زير 5پيغمبراولي وسزاوار تربه مومنان است از خودآنها وزنان پييغمبرمادران مومنين هستند...
همين سوره زيرآيه 29 اي زنان پيغمبرازشما هرکه بکاررناروايي دانسته اقدام کند اورادوبرابرديگران عذاب کنند واين بر الله سهل وآسان است (30)وهرکه ازشما مطيع فرمان الله ورسول باشد ونيکو کارشود پاداشش دوبرابر عطا کنيم وبراي او روزي بسيار نيکومهيا سازيم (31) اي زنان پيغمبرشما مانند ديگر از زنان نيستيد والله ترس وپرهيز کارباشيد.پس زنهارنازک ونرم بامردان سخن نگوييد مبادا آنکه دلش بيماراست بطمع افتد ودرست سخن گوييد (32)ودرخانه هايتان بنشينيد وآرام گيريد ومانند دوران جاهليت پيشين آرايش وخودآرايي نکنيد ونمازبپاداريدوزکات به فقيران بدهيد وازامررسول اطاعت کنيد الله چنين ميخواهد رجس هر آلايش را ازشماوخانواده نبوت ببرد وشمارا ازهرعيب پاک ومنزه گرداند:
چون الله دريافته است که رسولش بابيست وچهارزن وکنيزان وغلامان بيشمار ملکي متصر في ازنه تاسي وپنجساله هرگزنميتواند راه دادگري درهمخوابگي درپيش گيرد.بجاي سرزنش برخود که چرادست اورا اينهمه باز گذاشته است .ناگزير ازتشويق وتهديد همسران رسولش بر آمده است تامبادا بدوراز چشم رسول پير پذيراي مردان جوان هم سن وسال خودگردند.
اسب و الاغ سخنگو!!! در اسلام
اسب سخنگوي سيدا لشهدا در کربلا و
الاغ سخن گوي پيامبردر چاه بني خطمه
يک طنز پردا ز فرانسوي يکبار گفته بود ، از رفتار آدميان در شگفتم ، هنگاميکه به آنان گفته مي شود که بر پايه پژوهشهاي دانشمندان، بيش از سيسد ميليارد ستاره در کهکشان يافت ميشود، بدون درنگ مي پذيرند، اما وارونه آن اگر يک آگهي بر روي دري يا نرده اي که بتازگي رنگ شده است چسبانده شود، که بگويد از دست زدن خودداري کرده تا رنگي نشويد، همه به آن دست مي زنند تا خود آزمايش کنند. چگونه است که ما آدميان بگفته اي گاهي از سوراخ سوزني مي گذريم ، اما از دروازه اي نمي گذريم . اين رفتار از کجا سرچشمه مي گيرد ؟ آيا اين پديده نيز با فرهنگ مردم در پيوند است يا اينکه ما تنها به پژوهشهاي ساده که نيازي به مايه گذاري از وقت خود و هزينه ندارد بمانند آزمايش اينکه براستي اين نرده يا در، رنگي است يا نه بسنده مي کنيم. خرافه گويي در دين ها، و براستي ژاژه پردازي هاي نابخردانه مشتي نادان يا سود جو که زندگي انگل وارشان از اين راه مي گذشته و مي گذرد، و بنام علما و( محدثين ) از آنان ياد مي شود ، و هنوزهم پس از گذشت قرنها ما را در روزگار کنوني که در آن ديگر جايي براي اينگونه ياوه گويي ها نيست دچار اين گرفتاري ها کرده اند،و شوربختانه هنوز کساني پيدا مي شوند که با داشتن فرنام هاي دکتر و استاد و علامه آنها را بازگو مي کنند وبه آن باور دارند ، و کيست که گستاخي آنرا داشته باشد که بتواند در رد اين ژاژه پردازي ها چيزي بگويد و بي درنگ بنام کافر و ملحد حکم سنگسارش صادر نشود، و مسلمين غيورهمواره آماده براي ذخيره جايي در کنار حوريان و غلمان بهشت موعود براي پرتاب سنگ و کشتن او از يکديگر پيشي مي جويند.
مي گويند: هنگام کشتن حلّاج به روايت ( توزري) عده اي از شريعتمداران را جمع کردند تا بعنوان نمايندگان شايسته اُمّت اسلامي – نزديک دار، بر گرد« ابن مُکرم» جمع شوند و فرياد کنند : کشتن حلاج به صلاح مسلمين است، بکشيد! او را بکشيد! خونش به گردن ما. مي گويند « شبلي »( دوست گذشته حلاج ) را نيز بهنگام قتل او ، در پاي دار حاضر کردند تا به انکار عقايد حلاج بپردازد و او را متهم به کُفر و بي ديني نمايد.
« شبلي » ( که زماني « وا لي » دماوند و صاحب ثروت بسيار بود ) بخاطر شکنجه ها و تهديد ها به پشيماني و « سازش » تن در داد و به انکار عقايد حلاج پرداخت:
«...پس هر کسي سنگي مي انداختند،« شبلي » موا فقت را گِلي انداخت . « حسين بن منصور حلاج » آهي کرد، گفتند:از اين همه سنگ چرا هيچ آه نکردي؟ از گِلي آه کردن چه سِرّ است؟ حلاج گفت :« از آن که آنها نمي دانند، معذورند،ا ز او سختم مي آيد که مي داند که نمي بايد انداخت. » تذکره الاوليا- ص 592
در دو کتاب از« حضرت علامه آيت الله حاج سيّد محمّد حسين حسيني طهراني قدّس سرَه » بنامهاي لمعات الحسين عليه‌السلام موضوع كتاب: منطق امام حسين عليه‌السلام و ديگري امام شناسي- جلد اول- قسمت سوم از سري کتابهاي آموزشي حوزه هاي علمي اسلامي آمده است:
اين كتاب ها حاوي برخي از خطبه‌ها و موعظه‌هاي امام حسين عليه‌السلام است كه با ذكر مدارك معتبر نقل شده است و فقط به ترجمه آنها اكتفا شده تا بواسطه ايجاز و اختصار قابل آن باشد كه در محافل و مجالس نوشته شده در منظر مردم قرار گيرد و اذهان را از لمعات انوار حسيني روشن كند و اين ميراث پر مايه را به نسل بعد انتقال دهد.
در اينجا« حضرت علامه آ يه الله‌» به باز گويي رخداد روز دهم ماه محرم (عاشورا) و شهيد شدن حضرت ابى عبدالله عليه السلام مي پردازد، او مي نويسد :
در اين‌ حال‌، از كثرت‌ زخمها و جراحات‌ وارده‌، ضعف‌ بر آن‌ حضرت‌ آنقدر شديد بود كه‌ ايستاد تا بيارامد؛ كه‌ مردي‌ سنگ‌ بر پيشانيش‌ زد و خون‌ بر صورتش‌ جاري‌ شد. و با لباس‌ خود خواست‌ تا خون‌ را از دو چشمش‌ پاك‌ كند كه‌ مرد ديگري‌ به‌ تير سه‌ شعبه‌ قلب‌ مباركش‌ را هدف‌ ساخت‌،دست‌ برد و تير را از پشت‌ خود خارج‌ كرد؛ و خون‌ مانند ناودان‌ فَوَران‌ مي‌كرد.44 حضرت‌ دست‌ خود را زير آن‌ خون‌ گرفت‌، و چون‌ پُر شد به‌ آسمان‌ پاشيد و گفت‌: اين‌ حادثه‌ كه‌ بر من‌ نازل‌ شده‌ است‌ چون‌ در مقابل‌ ديدگان‌ خداست‌، بسيار سهل‌ و ناچيز است‌. و يك‌ قطره‌ از آن‌ خون‌ بر زمين‌ نريخت‌.و براي‌ بار دوّم‌ دست‌ خود را زير خون‌ گرفت‌؛ و چون‌ پُر شد، با آن‌ سر و صورت‌ و محاسن‌ شريف‌ را متلطّخ‌ و خون‌ آلوده‌ نموده‌ و گفت‌: با همين‌ حال‌ باقي‌ خواهم‌ بود تا خدا و جدّم‌ رسول‌ خدا را ديدار كنم‌. 45و آنقدر خون‌ از بدن‌ مباركش‌ رفته‌ بود كه‌ قدرت‌ و رَمقي‌ در تن‌ نمانده‌ بود. نشست‌ بر روي‌ زمين‌ و با مشقّت‌ سر خود را بلند نگاه‌ مي‌داشت‌، كه‌ دراين‌ حال‌ مالك‌ بن‌ بُسْر آمده‌ و او را دشنام‌ داد و با شمشير بر سر آن‌ حضرت‌ زد.و بُرْنُس‌ ( يعني‌ كلاه‌ بلندي‌ كه‌ بر سر آن‌ حضرت‌ بود) پر از خون‌ شد. حضرت‌ برنس‌ را انداخت‌ و روي‌ قَلَنْسُوَه‌ كه‌ كلاه‌ عادي‌ بود عِمامه‌ بست‌.46 و بعضي‌ گفته‌اند: دستمالي‌ بست‌. كه‌ زُرعه‌ بن‌ شَريك‌ بر كتف‌ چپ‌ آن‌ حضرت‌ ضربتي‌ وارد ساخت‌. و حصين‌ بر حلقوم‌ آن‌ حضرت‌ تيري‌زد.47 و ديگري‌ بر گردن‌ مبارك‌ ضربه‌اي‌ وارد ساخت‌. و سِنانِ بن‌ أنَس‌ با نيزه‌ در تَرقُوه‌اش‌ زد، و پس‌ از آن‌ بر سينه‌ آن‌ حضرت‌ زد. و سپس‌ در گلوي‌ آن‌ حضرت‌ تيري‌ فرو برد؛48 و صالح‌ ابن‌ وَهب‌ در پهلويش‌ تيري‌ وارد كرد.49 هِلال‌ بن‌ نافع‌ مي‌گويد: من‌ در نزديكي‌ حسين‌ ايستاده‌ بودم‌ كه‌ او جان مي‌داد؛ سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ در تمام‌ مدّت‌ عمرم‌، هيچ‌ كشته‌اي‌ نديدم‌ كه‌‌ تمام‌ پيكرش‌ بخون‌ خود آلوده‌ باشد و چون‌ حسين‌ صورتش‌ نيكو و چهره‌اش‌ نوراني‌ باشد. به‌ خدا سوگند لَمَعات‌ نور چهره‌ او مرا از تفكّر در كشتن‌ او باز مي‌داشت‌! 50 از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ روايت‌ است‌ كه‌ اسب‌ آن‌ حضرت‌ با صداي‌ بلند شيهه‌ مي‌كشيد،و پيشاني‌ خود را به‌ خون‌ حضرت‌ آلوده‌ مي‌نمود؛و مي‌بوئيد؛ و مي‌گفت‌: الظَّلِيمَه! الظَّلِيمَه! مِنْ أُمَّه قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا. 53 « فرياد رس‌! فرياد رس‌! از امّتي‌ كه‌ پسر دختر پيغمبر خود را كشتند.» و متوجّه‌ خيام‌ حَرَم‌ شد.
بر پايه اين نوشتار ها، در هنگام اين رخداد، مالك‌ بن‌ بُسْر- زُرعه‌ بن شَريك-‌ حصين- سِنانِ بن‌ أنَس‌ - صالح‌ ابن‌ وَهب-‌ هِلال‌ بن‌ نافع‌- عمر بن‌سعد- شمر و چند کس ديگر در آنجا بوده اند، و شگفتا که با ديدن وشنيدن سخنان اسبي که سخن مي گويد،و بي ترديد بمانند معجزه اي بوده است، از ترس بر زمين نيفتاده يا فرار نکرده اند، و يا ايمان نياورده اند. اينها چگونه آدمياني بوده اند!؟ يا اينکه ما بايستي باور کنيم که جانوران نيز در آن روزگار سخن مي گفته اند و بسيار پيشرفته تر از فرزندان امروزي خود بوده اند،اما چه شده که توان سخن گويي خود را از دست دادند! و اين خويشکاري دانشمندان و پژوهشگران مي باشد که اين چيستان را در يابند، بنا بر اين مي توان گفت که سخن گفتن جانوران در آن زمان رخدادي طبيعي بوده است،و پيامبراسلام نيز الاغي بنام عفير داشت که سخن ميگفت ، آنهم بزبان فصيح عربي که همانا زبان قران است .
امير المومنين عليه السلام گويد :...نخستين چهار پايي که از اين عده مرد ،همان الاغ پيامبر بود که عفير نام داشت. ساعتي که پيغمبر صلي الله عليه و آله در گذشت، آن خر نيز افسارش را پاره کرد و تاخت تا در محله قبا برسرچاه بني خطمه رسيد. خود را در آن افکند و همان چاه گورش گشت. و روايت شده که امير المومنين عليه السلام فر مود : اين الاغ با پيغمبر صلي الله عليه و آله بسخن در آمد و گفت : پدر و مادرم به قربانت ، پدرم از پدرش ، و او از جدّ بزرگوارش ، و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتي بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشيده و گفته: از پشت اين الاغ، الاغي آيد که سيد پيغمبران بر آن سوار شود. خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد."( اصول کافي، کتاب الحجه، باب ما عندالامه من رسول اله و متاعه ).
شور بختانه از سرنوشت آن اسب مقدس ; که از او بنام" ذوالجناح " ياد مي شود، آگاهي در دست نيست ، اما قرنها پس از آن تاريخ ، روز ها ي عاشورا شيعيان بياد بود آن رخداد علمي و تاريخي اسبي را در ميان دسته هاي عزاداران حسيني مي آورند و برروي آن پارچه هاي سبز و سرخ مي اندارند و مردم با ديدن " ذوالجناح " بر سر وروي خود مي کوبند و هر کس از ديگري براي تبرک و تقرب جستن به آن پيشي مي گيرند.اکنون بايسته است که از خود بپرسيم ،که اگرمردم امروز در قرن بيست و يکم، ببينند جانوري سخن مي گويد، چه واکنشي از خود نشان مي دهند ، به نظر من اين واکنش به سه گونه رخ خواهد داد نخست اينکه آدمي اگر تر سو باشد يا از ترس مي ميرد و يا فرار مي کند ، اگرناتوان خرافه پذير و خرافه پرست باشد به آن ايمان مي آورد، اما اگر نه از اين و نه از آن گروه باشد به جستجو براي پي بردن به آن پديده بر مي خيزد.
بياد بياوريم که چهل سال پيش در کشور اندونزي که بزرگترين کشور مسلمان جهان مي باشد ، زني که باردار بود، ادعا کرد که فرزندش در زهدان آيات قران مي خواند، و شگفتا که خيل بزرگي از مسلمانان و علماي زمان براي ديدن و گوش دادن، به اين معجزه اسلامي قرن بيستم ، بديدارآن زن مي رفتند و نذر و نياز وجز اينها مي کردند.دولت آن زمان اندونزي که بيمناک از آينده اين رخداد بود ، پزشکاني را براي ديدن زن و بررسي اين ادعا به آنجا گسيل داشتند ، در آغاز شريعتمداران غيور از اينکه پزشکان مرد هستند و زن باردار نبايد به دست آنان بازديد شود از اينکار جلوگيري کردند، اما دولت اين عيبجويي را با فرستادن پزشکان زن پاسخ داد، و پزشکان از اين زن «ضبط صوت» بسيار کوچکي که ماهرانه در بدن او جا سازي شده بود بيرون کشيدند، که سداي تلاوت آيات ملکوتي قران در آن برروي نوار يافت مي شد ،و پس از چندي به اين هياهو پايان داده شد. اکنون بايد پرسيد که اين پژوهشگران هستند، که با بررسي مو شکافانه در دين ها و خرافه گويي ها، و با روشن کردن انديشه هاي مردم به اينگونه « مکاتب » اهانت مي کنند، و بازار آنان را از سکه مي اندازند، يا اين دين ها و مکاتب هستند که به خرد و انديشه آدميان اهانت مي کنند و آن را خوار مي شمارند.« ابن راوندي » انديشمند بزرگ زمان حلاج، در آغاز يکي از بزرگترين علماي مذهبي زمانش بوده، که کتابها و رسالات فراواني در تاييد و تبليغ اسلام (خصوصاََ شيعه) نوشته است. او پس از پژوهشها و بررسي هاي بسيار، سر انجام از دين اسلام بر گشت و مرتد شد و عليه اسلام و باور هاي مذهبي رسالات بسيار نوشت، آنچنانکه درکتاب الفرند و کتاب الذامغ خود به پيامبر اسلام و قرآن تاخته و مي گويد: خدا همچون دشمن خشمگيني است که دارويي جز کشتن او نيست.
نا گفته ها در مورد حسین بن علی

در ابتدا از غیبت چند هفته ایم معذرت می خواهم.
عکس زیر سخنی از حسین بن علی است که از کتاب:" سفیته البحار و مدینه الاحکام و آثار" نوشته ی حاج شیخ عباس قمی (یکی از
بزرگترین و معتبرترین نویسندگان شیعه) است که در کتابی که من دیدم در صفحه ی 164 بود.


و اما ترجمه:(( ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.))
خوب فکر کنم که همه چیز واضح باشد و از همین چند جمله ی کوتاه -که از اعتبار بالایی بین تاریخ نویسان شیعه برخوردار است- بتوان فهمید که حسین بن علی چه کسی بود و با آنچه که در ذهن ایرانیان است چقدر تفاوت دارد.
از این چند جمله می توان فهمید که حسین بن علی مردی جاه طلب، جنگجو، طرفدار شدید تبعیض نژاد، بردگی، کنیزی، اسیری دیگران (فقط بخاطر نژادشان) و... است.
در سال 679/60 معاویه درگذشت و یزید فرزندش جانشینی او را به عهده گرفت. ولی، حسین بن علی که در پی کسب قدرت بود، از بیعت با یزید خودداری کرد و برای اینکه خود را از فشار و گزند محفوظ دارد، مدینه را ترک گفت و در پایان ماه رجب سال 679/60 در مکه سکونت گزید و تصمیم گرفت برای کسب قدرت خلافت با ((یزیدبن معاویه) رویارویی کند.
باید توجه داشت که جاه طلبی حسین بن علی برای بدست آوردن قدرت خلافت تازگی نداشت و بر پایه ی نوشته ی دکتر طه حسین در کتاب علی و فرزندانش، حسین حتی در زمان معاویه نیز خیال در دست گرفتن خلافت را داشت، ولی متوجه شد که قدرت رویارویی با معاویه را ندارد و از اینرو تصمیم گرفت، شکیبایی پیشه سازد تا در فرصت مناسب تری به آن کار دست بزند. با این وجود به پیروانش دستور داد، از کارهای معاویه و حکام ستمگرش به سختی انتقاد کنند و پیروانش دستورات او را اجرا کردند.
هنگامی که حسین بن علی برای روبرو شدن با یزید بن معاویه آهنگ کوفه کرد، برادر ناتنی اش ((محمد حنیفه)) که بعدها رهبر و امام زمان (مهدی) فرقه ی ((کیسانیه)) شد و جمعی از هواخواهانش به وی توصیه کردند، از این ماجراجویی دست بردارد و جان خود را در پروا قرار ندهد. ((ابن عباس)) نیز به حسین نصیحت کرد، به جای کوفه به یمن برود و به شیعیان آن منطقه بپیوندد. ((سعید بن عاص)) نماینده یزید در مکه نیز با حسین مدارا کرد و به او توصیه نمود، از رفتن به کوفه خودداری کند و در مکه بماند، زیرا این ماجراجویی به بهای جانش خواهد انجامید. ولی حسین توصیه تمام افراد مذکور را نادیده گرفت و آهنگ کوفه کرد.
بررسی به روز شدن عزاداری برای حسین بن علی:
همانطور که تمام ایرانیان می دانند، امروزه عزاداری برای حسین بن علی آداب و رسوم خاصی دارد. که ما اکنون به بررسی این آداب و رسوم خواهیم پرداخت.
در آن زمان در جنگها از وسیله ای استفاده می شد که ((علم)) نام داشت و عبارت بود از یک چوب بلند که در بالای آن پرچمی به عنوان نشانه ی لشکر نصب می کردند. نگه داری علم به عهده ی یکی از قوی ترین مردان هر لشکر بود و سقوط علم مساوی بود با شکست لشکر مذکور.
اما شکل این وسیله امروزه عوض شده و شبیه صلیب مسیحیان است که البته منشا استفاده از علم نیز همین مسیحیان بودند و حتی موسیقی ای که در عزاداری ها استفاده می شود منشا اروپایی دارد و واضح ترین ساز در این راستا Trompet است که به حالت مرسیه نواخته می شود.
اروپاییان و به خصوص انگلیسی ها از چند صد سال پیش در فکر سرگرم کردن مردم ایران برای سو استفاده از آنها بوده اند و از ظواهر امر پیداست که کاملاً موفق بوده اند و توانسته اند کاری کنند که ایرانیان برای کسی که به اصطلاح از فاتحانشان به حساب می آمده و در اندیشه ی اسیریشان بوده عزاداری کنند و این عزاداری ها را چنان گسترانده اند که ایرانیان جدا از اینکه دوماه از سال را به این کار اختصاص می دهند حتی در ایامی که باید شادی کنند برای کسب (مثلاً) ثواب و آمرزش دست به ازاداری بزنند و در واقع به حال و زندگی خود گریه کنند.
همان طور که می دانید ایرانیان حتی در ایام عید نوروز که سابقه ای بس دراز دارد نیز دست به عزاداری می زنند.
دوستی داشتم که زرتستی بود. یک روز به من حرفی زد که واقعاً جالب بود اما قبلش یک جوک برام گفت که همچین با موضوعی که می خواست بگه بی ربط نبود:
یه روز یه بنده خدایی میزنه کانال 1 می بینه قرآن داره پخش میکنه میره کانال 2 می بینه قرآن میره کلنال 3 به همین ترتیب 5و 6 می بینه قرانه بعد تلویزیونو می بوسه میزاره روی رحل ( جای قرآن(
بعد از کلی خنده گفت:(حکایت برنامه های ماست از کانال 1 لاریجانی گرفته تا چندتا کانال افتضاحش فقط عزاداری ، یه نفر گیریم آدم خوب 1400سال پیش کشته شده نه تنها الان براش اشک می ریزن بلکه چهلم هم می گیرین جلل خالق اینا دیگه کین!!!(
ایرانیان بهتون پیشنهاد می کنم ایرانی باشید نه عرب!
اگر شما داستان واقعی خسرو و شیرین را بخوانید (که البته براتون سخته بدون سانسورش رو پیدا کنید) خواهید فهمید که ایرانین چه قدر روشن فکر بودند و زنهای ایرانی چه قدرت و جسارتی داشته اند. الان دیگه خبری از اخلاق ایرانی نیست و همه از دم عرب شده اند و در کل زن در ایران تبدیل به یک موجود ضعیف شده که لفظ قدیمی ((ضعیفه)) بیان گر همین موضوع است. اگر شما شیرین را با لیلی (در کتاب لیل و مجنون) مقایسه کنید خواهید فهمید که شیرین ایرانی، دختری با جسارت و با قدرت بود؛ در حالی لیلی عرب، دختری ضعیف و بی اراده بود. در مورد زنهای ایرانی بعدها بیشتر صحبت خواهیم کرد.
حاضری زدن یادتون نره
درس دوم: تئوری پیدایش ادیان
با توجه به اینکه خانومی به نام دلارام پیغام داده بودند که مطالب وب لاگ را کمی پیشرفته تر بنویسم من به گفتن همان سئوالات اساسی فلسفه برای آغاز بسنده می کنم و از این به بعد مطالب سطح متوسط را برای شما عزیزان می نویسم
در این درس مطلبی را درباره ی پیدایش ادیان می نویسم که امیدوارم شما عزیزان با فکری باز و خالی از تعصبات پوچ به آن نظر کنید البته می دانم که برای هر انسانی شندیدن اینگونه مطالب سخت است و در همان نگاه اول شروع به قضاوت می کند
پس لطفاً قضاوت نکنید و بی طرف به این مسائل نگاه کنید
مثل یک فیلسوف واقعی
بین سالهای 1890 و 1915 ((جیمز جورج فریزر)) در فرنود ساری که زیر عنوان (شاخه درخت طلایی) درباره ی مذهب به رشته ی نگارش درآورد
برخلاف(( کودرینگتون)) و ((اشمیت)) که بررسی های خود را به پژوهش درباره ی مذاهب مهم موجود، ویژگی داده بودند، او برای کشف پیدایش ریشه های دین و مذهب به بررسی نوشته های انسان شناس ها، میسیونری ها و نویسندگان باستان، مانند هرودت)) پرداخت
فریزر در نتیجه پژوهشهای خود به این عقیده رسید که انسان در راه تکامل معتقدات دینی و معنوی خود سه مرحله را پیموده است: در مرحله ی نخست، افراد بشر برای کنترل طبیعت به سحر و جادو متوسل شده اند
جادوگر کسی است که باور دارد بوسیله ی منش های ویژه ای مانند رقص، مراسم عبادت، اعمل دسته جمعی، ورد و افسون و غیره می توان طبیعت را وادار کرد تا بر پایه ی خواسته های افراد بشر عمل کند
برای مثال، اگر افراد بشر به باران نیاز داشتند، جادوگر قبیله با هدایت افراد آن به رقص های دسته جمعی و خواندن ورد و افسون، آسمان را وادار به باریدن می کرد. افراد اجتماعات اولیه باور داشتند که اگر مراسم و آیین یاد شده به درستی انجام بگیرد، طبیعت ناچار به همکاری و بازتاب مثبت بر پایه ی خواسته های آنها خواهد شد. سپس افراد بدوی بشر به تدریج به این تجربه دست یافتند که طبیعت را نمی توان با اعمال دسته جمعی و ورد و افسون وادار به همکاری و پیروی از خواسته های خود نمود و از اینرو مراسم و آئین یاد شده را کنار گذاشتند و به مرحله ی دوم که اختراع مذهب بود روی آوردند
با پیدایش اولین پیامبران، افراد نخستین بشر فکر کردند، دین و مذهب عاملی است که بوسیله ی ان می توانند با نیروهای مرموز و ناشناخته ی طبیعت پیوند برقرار کنند و با لابه و التماس، کاردادهای طبیعت را وادار به همکاری با خود نمایند. در حالیکه در مرحله ی نخست، جادوگر قبیله با آئین و مراسم دسته جمعی و رقص و پایکوبی کوشش می کرد آسمان را وادار به باریدن کند، در مرحله ی دوم یک روحانی مذهبی با برگزاری نماز و دعا و قربانی کردن برای جلب رضایت و خوشنودی نیروهای طبیعت (که در این مرحله خدا نامیده می شد) کوشش می نمود، آسمان را وادار به باریدن کند؛ همان طور که در ادیان مختلف الهی نمازهایی برای باریدن باران و حتی دوری از بلایا (مانند نماز آیات در اسلام) وجود دارند
فریزر باور دارد که در دوره های پیشین، دین و جادوگری و انچه که امروز سحر و افسون نامیده می شود، با یکدیگر هم مفهوم و جدایی ناپذیر بوده اند
بدون تردید روحانیون امروزی را می توان شکل تکامل یافته ی ساحران، جادوگران، و افسونگران و طلسم بندان دوره های پیشین به شمار آورد
در مرحله ی سوم، افراد بشر با فهم و درک راستین به کاردادهای طبیعی و نیروهای آن، از دین و مذهب به دانش روی آوردند که این همان گذر اروپاییان از قرون وسطا به قرون حاظر است که متاسفانه اکثر کشورهای جهان سوم هنوز در دوران وسطای خود به سر می برند و این واضح ترین دلیل عقب ماندگی این کشورهاست
و اما در مرحله ی سوم، کشاورزی که به باران نیاز دارد، نه به جادوگر متوسل می شود و نه به روحانی مذبی پناه می برد، بلکه برای بارور کردن کشت خود از عوامل پیشرفته ی صنعت و تکنولوژی، یاری می جوید
قابل توجه افرادی مانند خانوم دلارام
هدف کسانی امثال من و فریزر و.... نجات انسانها از وادی رویا و آشنا کردن آنها با حقایق راستین زندگی است
البته هر کس که در این راه قدم برداشته است با مخالفتهایی روبرو شده ولی اینها برای یک فیلسوف واقعی هیچ واهمه ای ندارد زیرا ((بالها برخلاف باد به پرواز در می آیند و نه در جهت موافق آن)) دکتر پرواز بی پروا
کنفرانس درس اول از دوست عزیزم M.R.M
با سلام به بچه های عزیز
من M.R.Mاز گروه SNN-BOYS هستم.
آقای دکتر پرواز بی پروا طی یک ایمیل از من خواستند که در مورد درس اول نظرم را برای ایشان ایمیل کنم
یعنی یه جورایی از من خواست که برای درس اول یک کنفرانس بگذارم من هم این مطلب را برای ایشان ایمیل کردم تا برای شما روی وب لاگ بگذارند
امید وارم شاگرد اول بشم
خوب باید بگم که درس اول هرچند که با دو سئوال ساده شروع میشه درس خیلی مهمیه و در مورد دو تا از سئوالات اساسی فلسفه است که از کتاب ((دنیای سوفی)) انتخاب شده
اما شاید بپرسید سئوالهای اساسی فلسفه چی هستند؟ خوب این سئوالها معمولاً سئوالهایی دوپهلو هستند که هر جور که جوابشونو بدید در واقع یا صورت مسئله رو پاک کردید و یا یکی از بزرگترین قوانین کائنات رو زیر پا گذاشتید. مثل اینکه: آیا این جهان در بعد زمان آغازی داشته یا نه؟
خوب فقط دوتا جواب هست و اون هم یا آره هست ویا نه. خوب اگر بگید آره، پس قبل از اون چی بوده. آیا قبل از اون هیچ چیز نبوده! خوب اگر هیچ چیز نبوده پس قبل از اون هیچ چیز چی بوده
خوب اگر بگید نه مصلماً ذهنتون نمی تونه قبول کنه که چیزی بدون آغاز وجود داشته باشه. حالا آیا واقعاً چیزی بدون آغاز وجود داره؟ اگر هست فقط یک مثال بزنید. جدا از این حرفها اگر در بعد زمان فکر کنیم نه می تونیم آغازی داشته باشیم و نه پایانی. خوب این یکی از سئوالهاییه که هیچ فلسفه ای نتونسته تا به حال بهش جواب بده و هر کس هم که بهش جواب داده چیزی جز تخیل نبوده. و اگر کتاب دنیای سوفی رو بخونید می فهمید که فیلسوفها دیگه به جواب یک همچین سئوالهایی فکر نمی کنند چون فقط باعث گیج شدن آدم میشن و هیچ جوابی براشون وجود نداره ولی برای شروع یاد گیری فلسفه شروع کردن با این سئوالها لازم است
چون من از مسیحیت و هیچ دین دیگه ای سردر نمیارم پس می خوام ببینیم اسلام به این سئوال چی جواب داده. اسلام میگه که این جهان آغازی در زمان داشته و قبل از اون فقط خدا بوده و حال اینکه خود خدا از کجا در زمان به وجود اومده چیزیه که یک مسلمان نباید بهش فکر کنه (اما یادتون باشه که فعلاً ما در این کلاس فقط یک انسان اولیه هستیم و هیچ دینی نداریم) چون اگر بهش فکر کنه گناه کرده و اگر توبه نکنه کافر خواهد بود (پس چون من بهش فکر کردم و توبه هم نکردم باید از لحاظ اسلام کافر باشم . درصورتی که همچین احساسی ندارم
نمی خوام که ایمانتون را از دست بدید فقط می خوام بدونید که از این گونه موارد تو اسلام و هر دین الهی دیگه زیاد هستند. که من بهشون می گم ((سوراخ روی بادکنک پر از باد)) که این سوراخ ها روی بادکنک فلسفه ی ادیان الهی هستند و برای اینکه کسی نتونه ازشون بیرون بره یک علامت ((خطر خروج از اسلام یا هر دین دیگه و افتادن در آتش)) جلوی هر سوراخ گذاشتن
خوب بریم سراغ سئوال دوم
فکر کنید که اگر اسم شما این نبود آیا شما همین انسان بودید و با همین شخصیت؟
احتمالاً نه اون وقت ممکن بود مثلاً تو فلان قرعه کشی دیگه اسم شما در نیاد و همون اتفاق می تونست راه زندگی شما رو عوض کنه و یا اینکه اگر شما اسم فعلیتون رو نداشتید در مدرسه سر کلاس دیگه ای می نشستید (چون در ایران تقسیم بندی کلاس ها بر اساس اسم فامیله) و اون وقت با اشخاص دیگه ای آشنا می شدید و همون دوستان تاثیر متفاوتی روی شما می گذاشتند و شما هیچ وقت به این راهی که الان توش هستید نمی رسیدید. پس میبینید که یک اتفاق ساده که شما چه اسمی داشته باشید و در کدام خانواده به دنیا بیایید کل زندگی شما را تحت تاثیر قرار می دهد و باید گفت اساس کار کائنات همین اتفاقات هستند
برای اینکه بهتر بفهمید یک مثال دیگه می زنم
آیا با بیماری سرطان آشنایی دارید؟ عامل این بیماری فقط یک اتفاق کوچک است یعنی اینکه در یک زمان در تکثیر یکی از سلولهای بدن مشکلی پیش می آید و تکثیر از لحاظ ژنتیکی به مشکل برمی خورد و این مشکل معمولاٌ می تواند باعث شود که سلول حاصل دیگر در قید قوانین بدن نباشد و بی رویه شروع به تکثیر از خود کند که همین امر باعث بوجود آمدن یک تومور مغزی در بدن فرد می شود
همان طور که دیدید یک امر اتفاقی که احتمال آن از یک در میلیارد هم کمتر است باعث می شود که شما سرطان بگیرید
البته در بیشتر موارد سلولی که از یک تکثیر نادرست به وجود میاید بوسیله ی بدن شناسایی شده و نابود می شود و یا اینکه دیگر اصلاً خود را تکثیر نمی کند
همان طور که دیدیم کل این کائنات با اتفاقاتی به راه خود ادامه میدهد و یا به طور کلی در آینده هیچ چیز وجود ندارد و این ما هستیم که آینده را می سازیم البته آینده براساس اتفاق رقم می خورد و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که از آن خبر دارد البته مواردی از پیش گویی وجود داشته ولی این موارد در حال حاظر از نظر علم مردود هستند چیزی نیستند جز همان اتفاق
اما یک فیلسوف هیچ وقت چیزی را به طور کامل رد نمی کند چون هنوز مطالب زیادی هستند که اثبات علمی ندارند اما روزی خواهد رسید که علم انها را نیز توجیه خواهد کرد همان طور که انرژی برق و احساس آدمها در گذشته امری ناشناخته بودند ولی امروزه برای اولی توجیه کاملاً منطقی وجود دارد و برای دومی هم می توان گفت که احساس های ما همان تجزیه و تحلیل های مغز ما از دنیای اطراف هستند که از حواس پنج گانه ی ما (که همان نیروی برق با جریان 40 تا 80 میلی آمپر هستند که به مغز ارسال می شوند) نتیجه گیری می شوند مثلاً وقتی که شما یک عطر خوشبو را استشمام می کنید سیگنالی با جریان موثر 40 تا 80 میلی آمپر مبنی بر مشخصات بوی آن عطر به مغز شما ار سال می شود و مغز بعد از یک تجزیه و تحلیل کوتاه احساسی را به قسمت فعال مغز ارسال می کند که باعث می شود شما احساس خوبی پیدا کنید
اما این مطالب بسیار ساده سالها پیش برای انسانها ناشناخته بود و کسانی که می خواستند خود را بالاتر از سایر افراد جامعه بدانند از این گونه مطالب برای فریب مردم استفاده می کردند مثلاً جادوگرها با استفاده از نیروی الکتریسیته برای مردم شعبده بازی می کردند و مردم هم که با یک پدیده ی نا آشنا روبرو می شدند سریعاً به آنها ایمان می آوردند و از پیروان آنها می شدند
اصلاح توسط دکتر پرواز بی پروا با تشکر از دوست عزیزم M.R.M
نمره از بیست= 15

کوتاه مثل آه
بچه ها پرونده ی هسته ای ایران رفت به شورای امنیت
معلوم نیست چه بلایی قراره سر ایران بیاد
البته من طوریم نمیشه چون من تو آلمانم
اما برای شما نگرانم
به همون دوتا سئوال فکر کنید تا جلسه ی بعد
درس اول

GotSmiley for FREE! Click Here خوب دانشجوهای عزیز به کلاس فلسفه خوش اومدید
من دکتر پرواز بی پروا هستم؛ استاد فلسفه ی شما
چون زیاد وقت نداریم حاشیه نمی رم و مستقیم میرم سراغ اولین درس
اما قبل از درس اول
فکر کنید که اگر شما جای یک انسان اولیه بودید اولین سئوالی که براتون پیش میومد چی بود؟!
خوب بهش فکر کنید چون من دانشجوی شب امتحانی نمی خوام
این موضوع درس اول ماست
GotSmiley for FREE! Click Here درس اول: در زمانی باید چیزی از عدم بوجود آمده باشد
شما کیستید؟
این جهان از کجا آغاز شد؟
جلسه ی بعد در مورد این دوتا سئوال براتون می نویسم
یادتون نره که حاضری تون رو بزنید
GotSmiley for FREE! Click Here
پیش گفتار

GotSmiley for FREE! Click Here قبل از اینکه درس اول رو شروع کنم شما باید با خودتون فکر کنید که یک انسان کامل هستید
حالا انسان کامل یعنی چی؟
از نظر من انسان کامل یعنی یک نوزاد که هنوز هیچ چیز از جهان نمی دونه و کاملاً کنجکاوه
ویا یک انسان ما قبل تاریخ که تازه احساس کرده می تونه فکر کنه و سئوالهایی به ذهنش میرسه که باید براشون جواب پیدا کنه
خوب برای رسیدن به یک همچین حسی اول هر مسئله ی علمی که می دونید فراموش کنید به طوریکه اگر ازتون بپرسم:ماده از چی تشکیل شده؟ نتونید جواب بدید
GotSmiley for FREE! Click Here (نه اینکه مثل برره ای ها بگید: اینی که گفتی یعنی چه؟)
حالا جدا از مسائل علمی باید فراموش کنید که چه دینی دارید
(چون خداییش انسانهای اولیه هیچ دینی نداشتن)
خلاصه بشید یک انسان اولیه تمام عیار
وقتی به این حس رسیدید می تونید بشینید سر کلاس درس من
چون من فقط دانشجوهایی رو قبول میکنم که به این حس رسیده باشن
خوب حالا می تونیم درسمون رو شروع کنیم
به نام زندگی

GotSmiley for FREE! Click Here GotSmiley for FREE! Click Here سلام بچه های ایرانی عزیز
نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم این وب لاگ رو بنویسم؟
ولی فقط این رو می دونم که یک نفر باید به داد این مردم برسه
من همیشه روک بودم پس بزارین تو وب لاگم هم روک باشم
ما ایرانی ها خیلی از دنیا عقبیم و هنوز داریم با افکار هزار سال پیش اروپا زندگی می کنیم
اگر یک کم فکر کنید به این نتیجه می رسید
من هم تا وقتی خودم نیومده بودم آلمان این موضوع رو خوب لمس نکرده بودم
GotSmiley for FREE! Click Here اما راه چاره چیه که ما رو از این وضع نجات بده
فقط باید یک کم فلسفه مطالعه کنیم و روشن فکر، روشن بین و... هر کلمه ای که روشن داشته باشه بشیم
برای همین ازتون می خوام که قدم به قدم با مطالب جلو بیاید
بهتون قول میدم از این سردرگمی نجات پیدا کنید و بتونید راهتون رو تو زندگی پیدا کنید
امیدوارم که تو این راه موفق بشید
GotSmiley for FREE! Click Here قبل از اینکه بقیه ی وب لاگ رو بخونید به مطلب بالا توجه کنید